آخرین اخبار

خانه » مقالات » افسردگی

(depression) افسردگی:

ازاول صبح که بیدار شدم تا زمانیکه به رختخواب رفتم احساس رنج وبدبختی تحمل ناپذیری داشتم.هیچ گونه احساس لذت وهیجانی نداشتم.هر کاری- فکر کردن،بیان یک کلمه وانجام هر حرکتی برای من مستلزم تلاش بود.هر چیزی که زمانی برایم شادی بخش بود اکنون کسل کننده و بی روح می نمود.خودم را خسته کننده، بی کفایت،کودن ، بیسواد ،غیر مسئول، خشک ونچسب وملال آورمی دیدم.تردید داشتم که کاری را بتوانم درست انجام دهم.انگار که ذهنم کند شده وتا حد نیستی تحلیل رفته بود. پرسشهایی در مورد بی کفایتی ها و نقص های شخصیم عذابم می داد و یاس ودرماندگی وجودم را فرا می گرفت.

افسردگی بیماری است که احتمال گرفتاری به آن برای همه یکسان است.افسردگی ثروتمند و فقیر، باسواد و بی سواد سیاه و سفید و … نمی شناسد و می تواند همه را متاثر سازد.این بیماری هیچ توجهی به سن و سال نداشته پیر و جوان را به یک گونه مبتلا می کند.تقریبا هیچ کس قادر به گریز از افسردگی نیست.در واقع افسردگی به قدری متداول است که گاهی از آن به عنوان سرماخوردگی روانی یاد می شود.همه ی ما دوره هایی را گذرانده ایم که ضمن آنها غمگین و بی حال بوده و نسبت به هر گونه فعالیتی حتی لذت بخش بی علاقه ایم.علائم خفیف افسردگی پاسخ بهنجار نسبت به بسیاری ازاسترسهای زندگی بخصوص استرسهای مهم است.افسردگی زمانی تبدیل به اختلال می گردد که علائم چنان شدت یابند که با کارکردهای عادی فرد تعارض نمایند و در هر نوبت هفته ها دوام یابند.

.دو مشخصه اصلی افسردگی نا امیدی و غمگینی است.شخص رکود وحشتناکی احساس می کندودر احساس بی کفایتی و بی ارزشی غوطه ور می شود،گاهی زیر گریه می زندو ممکن است به فکر خودکشی بیفتد. اگر افسردگی درمان نشود می تواند خطر ناک باشد، افکار خود کشی جزء جدایی ناپذیر این بیماری است.

تعریف افسردگی:

در سال ۱۹۶۷ آئورن بک افسردگی را چنین تعریف کرد:افسردگی اصطلاحی است که به مجموعه رفتارهایی اطلاق می شود که عناصر مشخص آن کندی در حرکت و کلام است. گریستن،غمگینی،فقدان پاسخ های فعال ،فقدان علاقه،کم ارزشی،بی خوابی،بی اشتهایی از دیگر علائم آن است.

لینفوردیس۱۹۸۲بیان می دارد که افسردگی بیماری است که خصوصیات اول وعمده آن تغیر خلق است و شامل یک احساس غمگینی است که از یک نو میدی خفیف تا احساس یاس شدید ممکن است نوسان داشته باشد.این تغییر خلق نسبتا ثابت و برای روزها ،هفته هاو سالها ادامه دارد.همراه این تغییر خلق،تغییرات مشخصی دررفتار، نگرش، تفکر، کارآیی و اعمال فیزیولوژیک وجود دارد.(مختصر روانپزشکی ۱۳۶۴)

شناخت افسردگی:

احساس بی ارزشی ، بد بختی، بیچارگی و نا امیدی معمولا در افراد افسرده بوجود می آید، لذا این گونه افراد ممکن است به طور واقعی یا غیر واقعی به فکر تمام شکستها و ناکامیهای خود بیفتند و آینده خود را توام با بی پناهی و ناامیدی پیش بینی کنند.فرد افسرده احساس غم واندوه می کند ،مرتب آه می کشدو می نالد،گاهی گریه می کند،از دنیاو آنچه در آن است شکایت دارد و خود را نیز آدمی بی ارزش و کوچک می پندارد، معمولا به آهستگی صحبت می کند و علاقه ایی به فعالیتهای جسمی و روانی نشان نمی دهد، گاهی ساعتها در گوشه ایی می آرمد.در افسردگی همیشه احساس گناه شدید وجود دارد.

در افسردگی خفیف بیمار از عدم تمرکز و احساس نا امیدی و خستگی شکایت دارد.فرد قادر به ادامه وظایف عادی خود نیست، خسته و بی قرار است، خواب و خوراک نا مرتب دارد و به آینده بد بین است.در افسردگی حاد:بی حالی بیشتر می شود وصحبت کردن مشکل.عکس العملهای فرد بطور کلی کند و عقب مانده است،فعالیت جسمانی به حد اقل می رسد، کم خوابی و کم غذایی شدت میابد، آرزوی مرگ به قدری در این بیماری شدید است که در کوچکترین فرصتی ممکن است دست به خود کشی بزنند. بهت زدگی شدیدترین حالت افسردگی است. بیمار نه غذا می خوردو نه صحبت می کند، بی حرکت خوابیده و حتی سعی نمی کند احتیاجات جسمانی خود را برآورد.بی ارزشی و ناامیدی به اندازه ای زیاد است که بکلی از لذت زندگی چشم پوشی می کند و در نوعی حالت بهت زدگی به سر می برد.

امروزه افسردگی را به دو دسته ی اولیه و ثانویه تقسیم بندی می کنند .(پور افکاری-۱۳۷۱)

افسردگی اولیه:علائم افسردگی هسته ی اصلی بیماری فرد است و بیماری روانی یا جسمانی دیگری همراه با علائم اصلی افسردگی در کار نمی باشد. افسردگیهای دو قطبی و تک قطبی جزء این دسته اند.

افسردگی ثانویه:علائم افسردگی وابسته به یک بیماری اصلی دیگر است و با درمان بیماری اصلی ،افسردگی فروکش می کند.مثلا افسردگی بر اثر برخی بیماریهای عصبی مثل پارکینسون،آلزایمرو….یا افسردگی بر اثر مصرف قرصهای ضد بارداری . (معانی،۱۳۵۸).

علائم افسردگی:افسردگی خود را با چهار دسته علائم هیجانی،شناختی،انگیزشی وجسمی نشان می دهد.

۱- علائم هیجانی:افسردگی غمگینی های روز مره نیست که گه گاهی احساس می کنیم بلکه نوعی درد و درماندگی بی امان است. افراد افسرده اظهار می کنند که توانایی کسب لذت – حتی لذت بخش ترین رویدادها را ندارند. علامتی که فقدان احساس لذت نامیده می شود. آنهااز تعامل با اعضاءخانواده ودوستان، شغل وتفریحات لذتی نمی برنند. احساس خردشدن زیر فشارنیازهای روزمره، کاهش اعتمادبه نفس و خود کم بینی، کاهش علاقه و لذت وتفریح ، احساس تنهایی و بی هدفی، عدم جذابیت، تحریک پذیری، تنش و اضطراب و نگرانی از علائم هیجانی افسردگی است.

۲- علائم شناختی: از افکار منفی با مایه های احساس بی ارزشی ، احساس گناه، یاس و حتی خود کشی تشکیل یافته اند. بیمار از نا توانی در تفکروتمرکز حواس ، اشکال در تنظیم نظرات، جمع کردن افکار خود و تصمیم گیری شکایت می کند. علامت مشخص افسردگی اشکال در تفکر است در این هنگام فرد به اطرافیان و رخدادهای پیرامون بی علاقه شده و به سر زنش خویش می پردازد. فرد بد بین شده و تصور احاطه شدن در میان مشکلات ، نارسایها و احساسهای منفی می تواند منجر به صدمه زدن به خود شود.

۳- علائم انگیزشی: شخص افسرده در شروع کارها دچار مشکل است . در فعالیتها ابتکار و استمرار نشان نمی دهدوفردیست منفعل. نسبت به سرووضع خود بی توجه است و از تکالیف آموزشی ، شغلی یا کارهای منزل سر بازمی زند.

۴- علائم جسمی:تغییر در اشتها (افزایش یا کاهش)، آشفتگی خواب، احساس خستگی و فقدان نیرو ، کاهش میل جنسی، اختلال در فعالیت قلب و عروق، اختلال در دفع ادرار ویبوست، اختلالات گوارشی، اختلال در دوره ی قاعدگی و…چون افکار فرد افسرده بیشتر متوجه درون است تا رویدادهای بیرونی ممکن است به بزرگنمایی دردهای جزئی پرداخته و از بابت تن درستی خود نگرانی پیدا کند.

همانطور که از توصیف علائم بر می آید افسردگی می تواند اختلالی ناتوان کننده باشد. متاسفانه افسردگی شدید ممکن است دیر پا باشد. دریک مطالعه روی افراد مبتلا به افسردگی شدید معلوم شدکه در یک دوره ۹ ساله فقط در ۲۷درصد مواقع فاقد علائم بودند حتی وقتی این بیماران از یک دوره رهایی می یابند در معرض عود دوره جدید قرار می گیرند البته دوره های افسردگی را می توان با روان درمانی یا دارو درمانی بطور قابل ملاحظه کوتاه تر کردو از دوره های جدید آن پیشگیری کرد.

)manic-depressive اختلالات دوقطبی (

شخص بین دوره های افسردگی و نشئه ی فوق العاده نوسان پیدا می کند. در بعضی از موارد چرخه بین دوره های افسردگی و دوره های شیدایی سریع است و بین آنها فقط دوره های کوتاه بهنجاری وجود دارد. در دوره ی شیدایی بیماران به گونه ای رفتار می کنند که به نظر می رسد عکس افسردگی را تجربه می کنند. در دوره های خفیف شیدایی این بیماران پرانرزی ، هیجان زده وسر شار از اعتماد به نفس هستند، مدام حرف می زنند ، از فعالیتی به فعالیت دیگر رو می کنند، نیاز اندکی به خواب دارند، طرح های بزرگ منشانه می ریزند و توجه زیاد به عملی بودن آنها نمی کنند. این نوع انرژی و اعتماد به نفس و شور و شوق در واقع ممکن است بسیار جالب باشد و بسیاری از بیماران مانیک در بحبوحه ی یک دوره شیدایی تمایلی به از دست دادن علائم ندارند. با این وجود این علائم شیدایی در مقطعی از مرز سر زندگی لذت بخش به حیطه ی پرخاشگری خصمانه تجاوز می کند.شخص ممکن است به سعی دیگران برای تداخل در فعالیت اودچار خشم شده و بد رفتاری نشان دهد. تکانه ها (از جمله تکانه های جنسی) به صورت کلام یا عمل ابراز می شوند. بیمار ممکن است سر در گم و گیج شده و هذیانهای مربوط به ثروت زیاد، پیشرفت یا قدرت پیدا کند. در نهایت اکثر حملات مانی به دوره های افسردگی و گاهی افسردگی فوق العاده شدید تبدیل می گردند.

عوامل ایجاد کننده افسردگی از دیدگاههای مختلف روانشناسی:

دیدگاه زیست شناختی:

۱- علل ژنتیکی:در این نظریه عقیده بر این است که بد کارکردیهایی که در اختلالات خلقی در قلمروه عصبی – فیزیولوژیک و سیستم غدد درون ریز وجود دارد ارثی است.علت افسردگی یا در ژنهاست یا در بعضی کارکردهای ناقص فیزیولوژیکی که احتمال دارد مبنای ارثی داشته باشد.یافته های بدست آمده از تحقیقات صورت گرفته بر روی دو قلوهای یکسان نشان می دهد که افرادی که در بعضی موارد افسردگی را تجربه می کنند حداقل در دو نسل از بستگانشان چنین رفتارهایی مشاهده شده است. به نظر می رسد استعداد ابتلا به اختلالات خلقی بخصوص اختلالات دو قطبی ارثی است. مطالعات سوابق خانوادگی مبتلایان به اختلالات دو قطبی به این نتیجه رسیده که بستگان درجه اول (والدین، فرزندان، خواهروبرادرها ) حد اقل دو سه برابر بیشتر مبتلا به افسردگی می گردند.لازم است به خاطر داشته باشیم که آنچه شخص به ارث می برد افزایش میزان آسیب پذیری در مقابل بیماری است نه آنکه خود بیماری را به ارث ببرد . این مطلب بیانگر این است که امکان دارد عوامل دیگری علاوه بر عامل توارث ژنتیکی در شکل – گیری افسردگی تاثیر داشته باشند.

مطالعات حاکی است که افراد مبتلا به افسردگی یا اختلال دو قطبی ممکن است نابهنجاریهایی در تعداد یا حساسیت گیرنده های سروتونین یا نور اپی نفرین مخصوصا در نواحی از مغز که در تنظیم هیجانات در گیر هستند مثل هیپوتالاموس ، داشته باشند. در اختلال افسردگی گیرنده های این نوروترانسمیترها (ناقلهای عصبی) ظاهرا بسیار معدود یا غیر حساس هستند.

۲- علل هورمونی:تغییر هورمونی عمده ای که در افسردگی به وقوع می پیوندد افزایش کورتیزول است.هورمونی که از غدد فوق کلیوی ترشح می شود. این افزایش به علت تغییراتی است که در هیپوتالاموس روی می دهد. ( بالا رفتن سطح کورتیزول همراه با بی نظمی در محور هیپوتالاموس – هیپوفیز – آدرنال به دنبال استرس مزمن.) پر کاری غده ی تیروئید می تواند علائمی شبیه شیدایی پدید آورددر حالیکه کم کاری تیروئید ممکن است فرد را افسرده جلوه دهد (کاهش درسطوح تیروکسین همراه با بی نظمی در محور هیپوتالاموس – هیپوفیز- تیروئید.) افسردگی در زمستان زمانیکه نور روزانه کاهش می یابد رخ می دهد. این موضوع به افزایش ترشح ملاتونین بوسیله ی غده ی صنوبری منجر می شود و در نتیجه ویژگیهایی نظیر زمستان خوابی (خستگی، افزایش اشتها، اضافه وزن ) ایجاد می کند.

۳- ساختمان وکارکرد مغز: به نظر می رسد ساختمان و کارکرد مغز در مبتلایان به اختلاللات خلقی تغییریافته است.مطالات تصویرگیری از مغز با استفاده از( سی تی اسکن و ام ار ای) درقشر پره فرونتال افراد مبتلا به افسردگی یک قطبی یا اختلال دو قطبی تغییرات تخریبی نشلن داده اند. قشر پره فرونتال در بسیاری از جنبه های کارکرد شناختی و تنظیم هیجان درگیر است. این ناحیه از قشر مخ همچنین روابط بسیار با سایر نواحی مغز از جمله تالاموس، هیپوتالاموس، آمیگدال و هیپوکامپ که در تنظیم واکنش به استرس و نیز خواب، اشتها، میل جنسی، انگیزش و حافظه درگیر هستند، دارد .در افراد مبتلا به اختلالات خلقی این نواحی مغز نابهنجاریهایی در متابولیسم نشان می دهند. این نابهنجاریهای ساختمانی و کارکردی مغز می تواند مقدمه و علت اختلالات خلقی یا حاصل فرایندهای بیوشیمیایی در اختلالات خلقی باشد که تاثیر سمی بر مغز دارند، هنوز علل دقیقی برای این ناهنجاریها عنوان نشده اما پیشرفت های سریع در فنون تصویرگیری از مغز مطمئنا در آینده سر نخهای خوبی به دست خواهند داد.

دیدگاه شناختی:

اساس این نظریه بر این عقیده است که تجربه ای واحد ممکن است چطور بطور بسیار متفاوتی دو نفر را متاثر سازد. این نظریه بر دیدگاه افراد و درباره ی خود و جهان اطراف خود تاکید دارند نه بر اعمال افراد. طبق این نظریه ها مردم به این دلیل افسرده می شوند که رویدادهای زندگی خود را به گونه ای بد بینانه و یاس آمیز تعبیر میکنند. آئورن بک افکار منفی افراد افسرده را به سه طبقه تقسیم کرد وآن را نشانگان سه گانه شناختی نامید. افکار منفی در موردخود، تجارب جاری و آینده .افکار منفی در مورد خود مشتمل است بر باور شخص افسرده بر اینکه او بی ارزش و بی کفایت است. دیدگاه منفی شخص افسرده از آینده با یاس مشخص می شود .افراد افسرده معتقدند که بی کفایتی ها ونقصهای آنها مانع از آن می گرددکه بتواند موقعیت را بهتر سازد. از دیدگاه بک باورهای منفی شخص افسرده در مورد خود (من بی ارزش هستم، من قادر نیستم هیچ کاری را درست انجام دهم) در دوران کودکی ونوجوانی از طریق تجاربی نظیر فقدان والدین ، طرد شدن اجتماعی توسط همتاها ، انتقاد والدین و معلمین یا یک رشته حوادث ناگوار شکل می گیرد. این باورهای منفی هر زمان که موقعیتی تازه یابند مانند موقعیتی که این باورها در آنها شکل گرفته ،فعال گردیده و افسردگی ظاهر می گردد. به نظر بک افراد افسرده برخی خطاهای سیستماتیک در تفکر دارند که به سوء تعبیر واقعیت به گونه ای که در باورهای منفی آنان در مورد خودشان سهیم است ، می انجامد.

طبق یکی دیگر از نظریه های شناختی (سبک اسنادی) افرادی که میل دارند رویدادهای منفی را به علل درونی (تقصیر من بود) به صورت ثابت در طول زمان (همیشه همینطور است) وموثر برتمام زمینه های زندگی نسبت دهند بیشتر مستعد افسردگی هستند تا کسانی که بدبینی کمتری دارند .مطالعه ای جدید که به پیگیری دانشجویان از زمان تحصیل در دانشکده پرداخته قرائن قوی به دست داده که سبکهای شناختی منفی مقدم بر افسردگی ظاهر شده و پیش بینی کننده ی آن است. پژوهشگران تمایلات دانشجوبان را نسبت به الگوهای تفکر منفی در سال اول دانشکده ارزیابی کرده و در چند سال بعد به پیگیری آنها پرداختند. دانشجویانی که نشانه های سه گانه شناختی یا سبک اسنادی منفی نشان داده بودند احتمال بیشتری داشت که در سالهای تحصیل در دانشکده دوره های افسردگی را تجربه کنند تا کسانیکه چنین خصوصیاتی نداشتند.

دیدگاه روانکاوانه:نظریه های روانپویشی حاکی است که افراد افسرده محبت کافی والدین را در دوران کودکی به دست نیاورده و فقدانهای بعدی در بزرگسالی احساسهای یاس و بی ارزشی را شعله ور می سازد. دیدگاه روانکاوانه افسردگی را واکنشی به فقدان (طرد شدن توسط معشوق،اخراج از کار و …)تعبیر می کند. ماهیت فقدان هر چه باشد فرد افسرده شدیدا به آن واکنش نشان می دهد چون موقعیت فعلی تمام ترسهای او راازفقدانی که در کودکی او روی داده است – از دست دادن محبت والدین- در ذهن او تجربه می کند.(نیاز فرد به محبت و توجه در کودکی بر آورده نشده است.) فقدان در مرحله بعدی فرد را به حالت وابسته و درمانده درمی آورد. بنابراین بخشی ازرفتار فرد افسرده نشان دهنده ی فریاد برای محبت است (نمایش درماندگی ودرخواست محبت وایمنی)

افراد مستعد افسردگی یاد گرفته اند که احساس های خصمانه خود را سرکوب کنند چون می ترسند کسانی را که به حمایت آن ها وابسته هستند با خود بیگانه سازند. وقتی کارها بر وفق مراد نیست ، خشم خود رابه درون متوجه کرده وخود راملامت می کنند. عزت نفس پایین شخص افسرده واحساس بی ارزشی اواز نیاز کودکانه اش برای محبت والدین بر می خیزد اما پس از بالغ شدن احساس ارزشمندی هم چنین ازدست آوردها واثربخش بودن خود شخص اخذ می گردد.عزت نفس فرد مستعد افسردگی دردرجه اول به منبع برونی وابسته است ، پذیرش وحمایت دیگران .

وقتی این حمایت ها کارآ نباشد شخص ممکن است حالت افسردگی پیدا کند.

به نظر روانکاوها افسردگی برفقدان ، وابستگی مفرط به منابع برونی و درونی سازی خشم متکی است.

 

گردآورده : خانم مسجدیان

عضو هیات علمی اتحادیه گیاهان دارویی مشهد مقدس


نظرات کاربران

تعداد نظرات 0

ارسال نظر

اسپانسر

تبلیغات

تبلیغات




کلیه حقوق این وب سایت مطعلق به اتحادیه گیاهان دارویی مشهد مقدس میباشد


طراحی و پیاده سازی توسط ماموت